توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم
که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو
از آمدنم نبود گردون را سود
و رفتن من جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود