دلشدگان

توکافر دل نمییندی نقاب زلف ومیترسم

که محرابم بگرداندخم آن دلستان ابرو

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
پنجشنبه 29 دی ماه سال 1384

جز اینقدر نتوان گفت در کمال تو عیب

که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید

 

1-دن آرام رو تموم کردم.

2-کلیله و دمنه خریدم.

3-دو هفته بعد احتمالا دفاع می کنم.

4-بعدشم می رم سربازی...

5- دارم به این نتیجه می رسم که یه جورای ساخته شدم که ابزار بشم .ابزاری که خودش درد میکشه اما...

6-دیالوگ های فیلم سکس و فلسفه مخملباف رو خوندید .چند تای جالبشو می ذارم اینجا(هرچند با بعضی هاش موافق نیستم):

گفتم اول عشق گرمه و آخرش سرد. عشق معجزه یک لحظه است. هیچ معجزه‌ای اگه خودش دوام نیابد با هیچ قراردادی دوام نمی‌یابد.

*************************************

ـ دیگر کسی به عشق نیندیشید
و هیچ کس دیگر به هیچ چیز نیندیشید
در خیابان‌های سرد شهر جز خداحافظ خداحافظ صدایی نیست.

*************************************

ـ همه چیزهای جدی جهان برای من مضحکه. همة حرف‌های مهم یا فلسفه‌های مهم سفسطه است. ما تنها هستیم و تنهایی ما تقدیر ماست. ما تنهائیم.

*************************************

7-مهم نیست عزیز، از اینکه یه خورده بد برخورد کردم معذرت می خوام اون چند روز ذهنم خیلی مشغول بود.

 

8- آخرش: روزگار عجیبیه ... خیلی دوست دارم که با طیب خاطر برگشته باشه سر زندگیش و یه روز که دارم تو خیابان چتر بدست راه می رم اونو با بچه اش ببینم یا اینکه امیدوارم اصلا دوباره ببینمش.

 عجب داستانی بود این صفحه اش.


تعداد بازدیدکنندگان : 52555


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها